تبليغاتX
<انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين>

امروز ، روز پنجم است كه در محاصره هستيم ، آب را جيره بندي كرده ايم ،

 

نان را جيره بندي كرده ايم ....

 

عطش همه را هلاك كرده ، همه را جزء شهدا كه حالا كنار هم در انتهاي

 

كانال خوابيده اند. ديگر شهداء تشنه نيستند.

 

فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه (س)

 

آخرين برگ دفترچه يادداشت يكي از شهداي گردان حنظله (فكه شرقي)    

 

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:50 |

غول ها پس از جنگشان چه سرنوشتي را براي جهان رقم مي زنند؟

آيا كشاورز حاضر است براي كشت به زميني باز گردد كه مرگ استتخوان هاي مردگان را در آن دفن كرده است؟

آيا چوپان حاضر است گله اش را در مرغزاري به چرا ببرد كه با تيغ درو شده است؟

آيا گوسفندان حاضرند چشمه اي بنوشند كه آبش به خون آلوده است؟

آيا هيچ عابدي حاضر است در معبدي زانو بزند كه به امور ديني آلوده است و در محرابش شياطين مي رقصند؟

آيا هيچ شاعري زير چتر ستارگاني شعر مي گويد كه دود باروت چهره شان را پوشانده؟

آيا هيچ نوازنده اي حاضر است كه ساز خود را در شبي به صدا در آورد كه سكوت آن را ترس و وحشت به هم زده است؟

آيا هيچ مادري قادر خواهد بود در كنار گهواره طفل خودلالايي بخواند در حاليكه ماتم خاطرات فرد را گرفته؟

آيا نسيان هرگز باز خواهد گشت تا جامه سبز خويش را بر اندام زخمي زمين بكشد؟

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:49 |

برادر و خواهرم

برادر ، خواهر بياييم براي يک بار هم که شده خودمان را محاکمه کنيم. بياييم اين بار تيغ برّان نقد را که براي مسئولان و صاحبان جا و مقام از نيام بر کشيده ايم ، به خويش نزديک کنيم.

آري صحبت از من وتوست و نه کسي ديگر ، من وتويي که انگار آموخته ايم بر وضع موجود برآشوبيم و بشوريم و فرياد بکشيم.

خواهش مي کنم عصباني نشو ! من هم چون توام . بياييم «خويشتن» خويش را ملامت کنيم . گفتم که حرف از من و توست. آري من و تو چه گلي به سر اين مردم و مملکت زديم !؟ چه بنياني را پي نهاده ايم ؟ و چه نقصاني را از اساس افکنده ايم ؟ آيا ايمان خويش را از غبار تعلقات و تزوير و غفلت ها و سستي ها بيراسته ايم ؟ آيا آگاهي خو را به جوهره ي «خويش» آميخته ايم ؟ اصلا بگذار ساده و عاميانه بگويم من و تويي که که تمام شب و روزمان  به «گل گفتن» و «گل شنفتن» با رفقامان مي گذره ! و تا نيمه ظهر خوابيدن و بعد خوردن و سر کلاس مثل بچه هاي مطيع ، رام وخمار نشستن و بي تفاوت بودن در برابر وضع درس و علم و آموزش مي گذرد ، من وتويي که جزء پرسه زدن و روز را به شب رساندن و نمي دانم هزار و يک «چه کنم»و«چه نکنم» ديگر مي گذرد ، چگونه حکم به برائت خود مي دهيم !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

من و تويي که اگر يک ذره در برنامه غذايي تغييري رخ دهد خم بر ابرو و آه بر زبان مي آوريم چگونه خود را سزاوار و مستحق مي دانيم .من وتويي که در عذابيم از اينکه درد و حرفمان را گوشي ياراي شنيدنش نيست ! آيا يکبار براي ناراستي ها وغفلت هاي خود گوشي بوده ايم و شنيده ايم تلنگرهاي وجدان خود را ؟

نمي خواهم چيزي بگويم که تو بگويي «بهانه اي مي دهد به دست مسئولان» و يا «عوض اينکه ما را ياري ببين چگونه ما را مي کوبد» ولي برادر و خواهرم ، اگر خود را نقد کنيم ، اگر ببنيم در خود آنچه را نداريم به تحقيق خواهيم يافت آن چه را خواهانيم و آن را از ما دريغ کرده اند . بياييم به خودشناسي و خودآگاهي روي آوريم . بياييم در «من» خود انقلاب بيافرينيم .

من يکي از خود خسته شده ام از بس که صد چندان عملهايم حرف زده ام ، نمي دانم اين خصيصه ما ايراني هاست ؟ ويا ما دانشجوها ؟ بچه ما خيلي مقصريم ، بچه ها اينبار خودمان متهميم ...........

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:32 |

 

        و حضور نشریه بصیر انجمن اسلامی دانشجویان

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:26 |